معنی چارجامه
5 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِ مرکب) پوششی از سقرلاط و مخمل و امثال آن ساخته، اسبان را بدان آرایش کنند در حالت پیری و اسبی را که آن را زین نبندند و لجام کرده غاشیه بر آن اندازند و سوار شوند. (آنندراج): سواری کی توان بر اسب عمری که باشد از عناصر چار جامه. اشرف (از آنندراج). جلی که بر پشت اسب بجای زین اندازند. (ناظم الاطباء). || زین بدون قلتاغ. (ناظم الاطباء). || چار جامه کردن ستور. صاحب برهان در ذیل لغت (کفل) نویسد: «و پلاس را نیز گویند که ستوران را بدان چار جامه کنند و سوار شوند».
کلمات همقافیه با «چارجامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر