معنی چادر به یک شاخ افکندن
3 بازدید
[ دَ / دُ بِ یِ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) به یک سو زدن چادر رعنائی و خودنمائی را. دور کردن چادر. (آنندراج). رجوع به یک شاخ شود: کشیده برقع از رخساره گستاخ فکنده چادر از شوخی به یک شاخ. اشرف (از آنندراج). بر نخل هر شکوفه در این باغ لیلی است کز خیرگی فکنده بیک شاخ چادرش. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «چادر به یک شاخ افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر