معنی چابکی

معنی چابکی

4 بازدید
[ بُ ] (حامص) چالاکی. تندی. جلدی. سبکی. چستی. سرعت. شتاب. چربدستی. و رجوع به چستی شود: جَلدَة؛ چابکی مردم و غیر وی. تَجَلّدَ؛ به تکلف چابکی کرد. تَصَرّم؛ چابکی کردن. (منتهی الارب): بچابکی برباید کجا نیازارد ز روی مرد مبارز بنوک پیکان خال. منجیک. بهرام چابکی کرد و بر پشت آن شیر نشست و بهر دو پهلوهاش بفشرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۷). میدان فضل و مرکب اقبال در جهان همتای تو سوار نبیند به چابکی.سوزنی. خواست پریدن چمن از چابکی خواست چکیدن سمن از نازکی.نظامی. در آن خدمت بغایت چابکی داشت که کار نازنینان نازکی داشت.نظامی. || اسب راهواری را نیز گویند که اگر تازیانه برو زنند راه غلط نکند. (برهان): نه چابک شد این چابکی تاختن کمندی بکوهی در انداختن. نظامی. داد به احسان رهی پرورم چابکی خاصه دو بدره زرم. امیرخسرو (از جهانگیری ج ۱ ص ۲۸).

کلمات هم‌قافیه با «چابکی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید