معنی چابکعنان
5 بازدید
[ بُ عِ ] (ص مرکب) سوارکار. تندرو. کنایه از مرد جنگی و دلیر. رجوع به چابک سوار شود: همایون سواری چو غرنده شیر توانا و چابک عنان و دلیر.نظامی (شرفنامه). یکی حملهٔ نیک را ساز داد عنان را به چابک عنان بازداد. نظامی (شرفنامه). قویدست و چابک عنان دیدمت.نظامی. || مرکب تندرو و تیزگام : گذشته است مکرر ز ماه گردون سیر براق همت چابک عنان درویشی. صاحب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «چابکعنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر