معنی چابکرکاب
4 بازدید
[ بُ رِ ] (ص مرکب) سوار نیک و فارس : ز جنگی سواران چابک رکاب به نهصد هزار آمد اندر حساب. نظامی (شرفنامه). سوار هنرمند چابک رکاب که بر آتش انگشت زد بی حساب. نظامی (از شرفنامه).
کلمات همقافیه با «چابکرکاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر