معنی چ

معنی چ

10 بازدید
(حرف) نشانهٔ حرف هفتم از حروف تهجی است و آن را جیم فارسی یا جیم معقودة نیز گویند و در حساب جُمَّل نمایندهٔ عددی نیست مگر مانند جیم عدد سه بشمار آید، و در حساب ترتیبی نشانهٔ عدد هفت است. {aابدالها: a} حرف چ در فارسی: گاه بدل به «ت» شود. مؤلف آنندراج آرد: «و صاحب برهان لوت به لام به معنی عریان و برهنه و پوک به بای فارسی و واو مصروف و کاف تازی به معنی بی مغز و میانه تهی آورده و این اگر به اثبات رسد مبدل لوچ و پوچ تواند شد» - انتهی. گاه به «ج» بدل شود: چوزه MMM جوجه. رجوع به «ج» شود. و گاه با «ج» هم قافیه شود: یکی دختر مهتر چاچ بود به بالای سرو و به رخ عاج بود.فردوسی دلش گرچه در حال از او رنجه شد دوا کرد و خوشبوی چون غنچه شد.سعدی. رجوع به «ج» شود. گاه به «د» بدل شود: کوچک MMM کودک. ماچه MMM ماده. (ماچه خر MMM ماده خر). گاه به «ز» بدل شود: نایچه MMM نایزه. ایچه MMM ایزه. بچشک MMM پزشک. مشکیچه MMM مشکیزه. گاه به «ژ» بدل شود: کاچ MMM کاژ. دانچه MMM دانژه. گاه به «س» بدل شود: چریش MMM سریش. گاه به «ش» بدل شود: لخچه MMM لخشه : آتش عشق را ز بس سورت آه شعله ست و غم بود لخشه.بدر چاچی. پخج MMM پخش. چاچ MMM شاش. کریچ MMM کریش کریچه MMM کریشک. لوچ MMM لوش لوچه MMM لوشه. سپچ MMM سپش (شپش). چلتوک MMM شلتوک چوپان MMM شبان هیچ MMM هیش : احمد جامی ترا پندی دهد آخرت را باش دنیا هیش نیست. احمد شیخ ژنده پیل. بهرام چوبین MMM بهرام شوبین. پاچیدن MMM پاشیدن. چنبر MMM شنبر. پوچال MMM پوشال. پرخچ MMM پَرَخش. (آنندراج): دیوسیرت سروش نصرت بخش ببرسینه پلنک رخش پرخش .مختاری. فرخچ MMM فرخش. گاه به «ک» بدل شود: پوچ MMM پوک. چلپاسه MMM کربسه. کلباسو چمچه MMM کمچه. کرچ MMM کرک (مرغ...). انچوچک MMM انچوکک. گاه به «گ» بدل شود: چِل MMM گِل. گاه به «ی» بدل شود: ماچه MMM مایه. پاچه MMM پایه. مورچانه MMM موریانه : آهنی را که مورچانه بخورد نتوان برد از او به صیقل زنگ. سعدی (از آنندراج). گاه زایده باشد: کفچل MMM کفل. کچل MMM کل. کفچ MMM کف. لفچ MMM لف : فروهشته لفچ و برآورده کفچ همه لفچ کفچ و همه کفچ لفچ.؟ (از آنندراج). نایچ MMM نای : هزار ناله زدم بی گل رخت در باغ به درد دل که شنیدم فغانی از نایچ. ؟ (از آنندراج). نمچ MMM نم : سنگ بی نمچ و آب بی زایش بهتر از جاهلی به آرایش. عنصری (از آنندراج). این حرف در عربی نیست و در تعریب: به «ج» بدل شود: چلغوز MMM جلغوز. گاه به «س» بدل گردد: چراغ MMM سراج. گاه به «ش» بدل شود: چوبک MMM شوبق. چالوس MMM شالوس. چموش MMM شموس. چهارسو MMM شهارسو. چادر MMM شوذر. چنبر MMM شنبر. (خیار...). چاچ MMM شاش. چاه بهار MMM شاه بهار. چغانیان MMM شغانیان. چین MMM شین. ابن البیطار وقتی می خواهد بگوید ایرانیان مملکت مشهور چین (صین) را چه می نامند میگوید: «انّهم یسمون الصین، شین». (ابن البیطار در شرح کلمهٔ راوند). چنگ MMM شنگ (شنج) (معجم الادباء چ مارگلیوث ج ۵ ص ۲۰۵ سطر ۶). گاه به «ص» بدل گردد: چنگ MMM صنگ. (صنج). چلیپا MMM صلیب. چنار MMM صنار. چرم MMM صرم. بلوچ MMM بلوص. چهاربخت MMM صهاربخت. چارو MMM صاروج. گچ MMM جص. دارچین MMM دارصین. چغانیان MMM صغانیان. چول MMM صول. چندن MMM صندل. چیدنی MMM صیدنه. چین MMM صین. رچاچ MMM رصاص. چک MMM صک. چغانه MMM صغانه. چا MMM صا. رسم الخط. در رسم الخط قدیم «چه» موصوله را در بعضی موارد بدون «ها» می نوشته اند: تا از همه جوانب آنچ رفتی و تازه گشتی معلوم او میگردانیدندی. (فارسنامه ص ۹۳). از آنچ تا هزار ناداشت باشد یک توانگر تواند بود. (فارسنامه ص ۸۷). و در مواردی با «ها مختفی» نوشته میشده : و هرچه شاهنشاه فرماید آن کنیم. (فارسنامه ص ۶۷). و بر خصوص حاجب درگاه و منشی تنوق هر چه تمامتر کرد. (فارسنامه ص ۹۲). هرچه از وی بپرسیدندی به زجر بگفتی. (فارسنامه ص ۹۷). و گاه «چه» استفهامی در مواردی، از قبیل: «چه گونه» و «چه تواند بود» و امثال آن با حذف «ها» به کلمهٔ بعد وصل میشده است : روز اول مرا چگونه بشناختی؟. (فارسنامه ص ۸۷). کسری او را بخواند و این احوال با او بگفت و پرسید کی چتواند بودن؟ (فارسنامه ص ۹۷). و گاه در رسم الخط قدیم بجای «چه» «چی » می نوشته اند: به لغت دری آورد چی دانست که فایدهٔ آن عامتر باشد. (المعجم ص ۱۸ چ مدرس رضوی). و اگر غلط به نساخ حوالت کنیم هم نیک نیست چی آب را به التهاب صفت نکنند. (المعجم ص ۲۳۶ چ مدرس رضوی). چی هر کرا به تنصیص این تخصیص داده اند کی، الرجال قوامون علی النساء. (قرآن ۴/۳۴) (سندبادنامه ص ۱۱۲). چی هر ضیافتی کی اطعمهٔ او کوتاه مزه بود آن ضیافت سراسر وبال و بزه بود. (سندبادنامه ص ۱۶۸). چی یافتن منال بی وسیلت مال دشخوار و ناممکن بود. (سندبادنامه ص ۲۹۳). || حرف «چ» مانند «چه» گاهی موصول است و معنی «چیز» را رساند و در این مورد غالباً «چ» را بعد از «هر» یا «آن» آورند: و آنچ از پس اوست از این پنج روز همه جشن هاست. (التفهیم لاوایل صناعة التنجیم از سبک شناسی ج دوم ص ۳۰). من خواستم کی کتابی بنا کنم و هرچ شایسته اندر او یاد کنم. (الابنیه عن حقایق الادویه از سبک شناسی ج ۲ ص ۲۴). تا از همه جوانب آنچ رفتی و تازه گشتی معلوم او میگردانیدندی. (فارسنامه ص ۹۳). زبانم خود چنین پر زخم از آن است که هرچ او میدهد زخم زبان است. نظامی (خسرو و شیرین ص ۲۰۳).

کلمات هم‌قافیه با «چ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «چ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید