معنی پی سپردن
5 بازدید
[ پَ / پِ سِ پَ دَ ] (مص مرکب) پایمال کردن. (آنندراج). || رفتن : چه چاره ست تا این ز من بگذرد پی ام اختر بد مگر نسپرد.فردوسی. به شخّی که کرگس بدو نگذرد برو گور و نخچیر پی نسپرد.فردوسی. کافر کشته بهم برنهی و تابه تبت بسم باره بکافور همی پی سپری.فرخی.
کلمات همقافیه با «پی سپردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر