معنی پی بریدن
6 بازدید
[ پَ / پِ بُ دَ ] (مص مرکب) عقر. پی زدن. پی کردن. گوشت پاشنه بریدن برای منع در رسیدن و راه رفتن. (آنندراج). قطع کردن عصب یا وَترِعرقوب ستور: ملک فرمود تا خنجر کشیدند تکاور مر کبش را پی بریدند.نظامی. - پی بریدن از جائی؛ از آنجا رفتن. ترک آنجا گفتن : ببرم پی از خاک جادوستان شوم با پسر سوی هندوستان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پی بریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر