معنی پیگیر
7 بازدید
[ پَ / پِ ] (نف مرکب) تعقیب کننده. دنبال گیرنده. || ردزن. اثرشناس. شناسندهٔ رد پا: چون سرافةبن مالک آنجا (غار ثور) رسید و او پی گیری هول بود. (تفسیر ابوالفتوح چ ۱ ج ۲ ص ۵۹۲). || مداوم. مُصِر. اصرارورزنده.
کلمات همقافیه با «پیگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر