معنی پیگذار
4 بازدید
[ پَ / پِ گُ ] (نف مرکب) پی گذارنده. بنیان نهنده. || قدم گذارنده. || (ن مف مرکب) جای عبور. محل گذاشتن قدم. معبر: بساط ناصح تو پیشگاه باده و رود سرای حاسد تو پی گذار آتش و آب. مسعودسعد. چون رگ آب حیات باز نمی یافت خصم کرد باقبال او پیک اجل پی گذار.خاقانی.
کلمات همقافیه با «پیگذار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر