معنی پیکور
6 بازدید
[ پَ / پِ ] (ص مرکب) بی اثر پای. که ایز بجای نگذارد. که رد پای نماندش. بی نشان پای بر زمین : پی کور شبروی است، نه ره جسته و نه زاد سرمست بختیی است نه می دیده و نه جام. خاقانی. ای مرکب عمر رفته پی کور زآن سوی جهان هبات جویم.خاقانی. سیارهٔ اقطاع ز خوف تو بهر صبح پی کور نمایند ره کاهکشان را.نظیری. آنم که بعقل در جنون میگردم بلهانه به هر سحر و فسون میگردم با آنکه ره مقصد خود میدانم پی کور بنعل واژگون میگردم. حیاتی گیلانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «پیکور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر