معنی پیکانگر
4 بازدید
[ پَ / پِ گَ ] (ص مرکب) نصال. (دهار). آنکه پیکانها بسازد، از عالم تیرگر و کمان گر. (آنندراج): اینقدر پیکان که در یک زخم ماست در دکان هیچ پیکانگر نبود.کلیم. به پیکانگرش مایه داده سپهر ز فولاد هم جوهر تیغ مهر.طغرا.
کلمات همقافیه با «پیکانگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر