معنی پیکارکرد
5 بازدید
[ پَ / پِ کَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) پیکار کردن. جدال. مجادلة: چنین برز و بالا و این کارکرد نه خوب است با دیو پیکارکرد.فردوسی. || (اِ مرکب) (در اصطلاح موسیقی) نام سرودی و آهنگی از موسیقی : زننده دگرگون بیاراست رود برآورد ناگاه دیگر سرود که پیکارکردش همی خواندند چنین نام از آواز او راندند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پیکارکرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر