معنی پیکارجوی

معنی پیکارجوی

4 بازدید
[ پَ / پِ ] (نف مرکب) پیکارجو. که پیکار جوید. که رزم کردن خواهد. که نبرد کردن خواهد. که حرب طلبد: بسی نامدار انجمن شد بر اوی بر آن هفت فرزند پیکارجوی.فردوسی. بر اسبش نشانم ز پس کرده روی از ایدر کشان با دو پیکارجوی.فردوسی. هر آنگه که شد پادشا کژّگوی ز کژّی شود زود پیکارجوی.فردوسی. بدو گفت خسرو چه گفتی بگوی نه انده گساری نه پیکارجوی.فردوسی. چنین پاسخ آورد خسرو بدوی که ای بیهده مرد پیکارجوی.فردوسی. یکی را ز زندان بنزدیک اوی فرستاد کای گرد پیکارجوی.فردوسی. که سیمرغ خواند ورا کارجوی چو پرنده کوهیست پیکارجوی.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «پیکارجوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید