معنی پیچ پیچی
5 بازدید
(ص نسبی) گره درگره. خم اندرخم. شکن برشکن. || کنایه از ناز بسیار و سرکشی معشوق : شاه چون دید پیچ پیچی او چاره گر شد به بدبسیچی او.نظامی. ز پیچ پیچی و شیرینیت عجب نبود که روزگار ز تو شکل نیشکر سازد. مجیر بیلقانی.
کلمات همقافیه با «پیچ پیچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر