معنی پیچیده شدن
5 بازدید
[ دَ / دِ شُ دَ ] (مص مرکب) التواء. (زوزنی). تلوی. (تاج المصادر). اطواء. انهصار. (منتهی الارب): التیاث؛ پیچیده شدن چیزی بر چیزی. (تاج المصادر). هتهتة؛ پیچیده شدن سخن. عکش، تعکش؛ پیچیده شدن موی و بر هم نشستن آن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پیچیده شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر