معنی پیچیدهدست
5 بازدید
[ دَ / دِ دَ ] (ص مرکب) که دستی کژ دارد. کسی که دست او را پیچیده باشند و آن کنایه از ناتوان و زبونست. (آنندراج): بدان سست پایان پیچیده دست سکندر چه لشکر تواند شکست.نظامی. || که دستی عضلانی دارد.
کلمات همقافیه با «پیچیدهدست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر