معنی پیچده
5 بازدید
[ دِهْ ] (اِخ) دهی از دهستان اوزرود بخش نور شهرستان آمل. واقع در ۲۱هزارگزی باختر بلده و ۴۳هزارگزی خاور شوسهٔ چالوس (حدود کندوان). کوهستانی، سردسیر. دارای ۲۲۰ تن سکنه. آب آن از چشمه سار محصول آنجا غلات و لبنیات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. زمستان عده ای از سکنه برای کارگری بحدود تهران و اطراف آمل میروند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ دِهْ ] (اِخ) دهی از دهستان قشلاق کلارستاق بخش چالوس شهرستان نوشهر. واقع در ۸ هزارگزی باختری چالوس و ۲ هزارگزی جنوب شوسهٔ چالوس به شهسوار. دشت، معتدل، مرطوب، مالاریائی. دارای ۸۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ سرداب رود. محصول آنجا برنج. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. عده ای در تابستان به ییلاق کُلمه کلاردشت میروند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «پیچده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر