معنی پیچاک
5 بازدید
(اِ مرکب) پیچ و خم. (آنندراج). || طره و زلف. (غیاث). حلقه. (آنندراج): ننگست اگر بخاتم جمشید بنگریم پیچاک زلف یار نظیری بدست ماست. نظیری. || (ص مرکب) پیچنده و پیچدار. (فرهنگ نظام). || پیچش. پیچ. ذوسنطاریا. شکم روش. علک. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). زحیر. (منتهی الارب). دل پیچه. شکم پیچه: طحیر؛ نوعی از پیچاک شکم که در آن تنفس سخت باشد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پیچاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر