معنی پیوندی
5 بازدید
[ پَ / پِ وَ ] (حامص) خویشی. قرابت سببی و نسبی : پس انوشروان... با او صلح کرد و دختر او را بخواست و قرار دادند که ماوراءالنهر یا فرغانه انوشروان را باشد بسبب پیوندی... (فارسنامهٔ ابن البلخی چ اروپا ص ۹۴). همزبانی خویشی و پیوندی است مرد با نامحرمان چون بندی است.مولوی. || (ص نسبی) منسوب به پیوند. باپیوند. || پیوندیافته (درخت). درخت که آنرا از درختی دیگر یا از نوع بهتر آن پیوند کرده باشند. || مقابل نرک. مقابل نر. هر میوه که با پیوند بعمل آمده است. که با پیوند بهتر شده باشد (درخت یا میوه). میوه ای که درخت آن پیوند شده باشد. || (اِ) قسمی زردآلوی از جنس مرغوب. || قسمی قیسی خشک. || قسمی گوجه. || قسمی گوجهٔ سرخ درشت. || قسمی گوجهٔ درشت خشک کرده. گوجهٔ برقانی. قسمی آلوی درشت و شیرین خشک که در خورش کنند. || سوری پرپر. قسمی گل سرخ پُرپَر. قسمی گل سرخ که آنرا در قدیم صدبرگ نامیدندی و عرب ورد مضاعف گوید. || (ص) وصله زده. وصله دار. - جامهٔ پیوندی؛ جامهٔ درپی کرده یعنی وصله زده و پینه دار. مرقع.
کلمات همقافیه با «پیوندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر