معنی پیون
4 بازدید
(اِ) افیون. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). اپیون. هپیون. (ناصرخسرو): تلخی و شیرینیش آمیخته ست کس نخورد نوش و شکر باپیون.رودکی. اما می پندارم کلمه درین شاهد آپیون باشد نه پیون. رجوع به آپیون و ابیون و اپیون و افیون شود.(اِخ) دهی از دهستان سوسن بخش ایزهٔ شهرستان اهواز. واقع در ۱۵ هزارگزی شمال ایزه. کوهستانی گرمسیر. دارای ۱۴۰ تن سکنه. آب آن از چشمه کرم. محصول آنجا گندم و جو. شغل اهالی آن زراعت و راه آنجا مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «پیون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر