معنی پیوسته گردیدن
5 بازدید
[ پَ / پِ وَ تَ / تِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) پیوسته شدن. تزیم. (از منتهی الارب). متصل شدن. ملحق شدن : پسندیده تر آن است که میان ما دو دوست عهدی باشد و عقدی بدان پیوسته گردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۰). || رسیدن. واصل گردیدن : برکات آن به ما رسد و بفرزندان ما پیوسته گردد. (تاریخ بیهقی ص ۲۱۱). || متواتر شدن. پیاپی شدن : چون خداوند را فتحها پیوسته گردد. (تاریخ بیهقی ص ۵۶۸).
کلمات همقافیه با «پیوسته گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر