معنی پیوسته کردن
5 بازدید
[ پَ / پِ وَ تَ / تِ کَ دَ ] (مص مرکب) سَلْسَلة. (تاج المصادر بیهقی). منسوب کردن. متصل کردن : اول خویشتن را پیوسته کرد به آل طاهربن حسین و او را ولایت هری دادند. (تاریخ سیستان). || علی الدوام کردن. پیاپی کردن : امیر سبکتکین... نامه ها و رسولان پیوسته کرد ببخارا و گفت خراسان قرار نگیرد تا بوعلی ببخارا باشد. (تاریخ بیهقی). تو و بوالقاسم حصیری ایستادید و وی را از دست بستدید تا امروز با ترکمانان مکاتبت پیوسته کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۶۲). امیر سبکتکین به بلخ بود و رسولان و نامه ها پیوسته کرد به بخارا. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۴). و از کوفه جماعتی نامه ها و رسول پیوسته کردند بخواندن حسین بن علی و بیعت کردند با او. (مجمل التواریخ و القصص). تدییم؛ پیوسته کردن عطا. (تاج المصادر). ادرار؛ پیوسته کردن بخشش. || شروع کردن : آنجا بایستاد و حرب پیوسته کرد. (تاریخ سیستان) مردمان شهر نگاهداشتند و حرب پیوسته کردند. (تاریخ سیستان). || دوسانیدن. چسبانیدن. الحاق کردن. وصل کردن : بندیش نکو که این سه خط را پیوسته که کرد یک بدیگر.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «پیوسته کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر