معنی پیهدان
5 بازدید
(اِ مرکب) روغن دان. || ظرفی کوچک که در آن لحاف دوزان پیه کنند و سوزن در آن فرو برند تا چرب شود و آسان تر در جامه فرو رود و آسان تر برآید. ظرفی چوبی یا از پارچه که لحاف دوز پیه در آن دارد و روانی را سوزن در آن فرو برد. جای پیه لحاف دوزان که سوزن در آن فرو برند تا به سهولت در جامه دود. کیسه گونه ای چرمین که در آن پیه است و لحاف دوزان سوزن بدان چرب کنند. || پیه سوز. || مجازاً ساعت قراضه. ساعت بد و بی ارز و بدکار. ساعت بد که خوب کار نکند و غالباً یا تند و یا کند رود و یا بخوابد. - مثل پیه دان؛ ساعتی بد.
کلمات همقافیه با «پیهدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر