معنی پیلگوش

معنی پیلگوش

6 بازدید
(اِ مرکب) پیلغوش. پیغلوش. سوسن منقش. فیلگوش. آذان الفیل. (منتهی الارب). نوعی سوسن که آن را آسمانگون گویند و بر کنار آن نقطه های سیاه بود مانند خالی که بر روی خوبان باشد و رخنه های کوچک دارد. رجوع به پیلغوش شود: بر پیلگوش قطرهٔ باران نگاه کن چون اشک چشم عاشق گریان غمزده گویی که پر باز سفید است برگ آن منقار باز لؤلؤ ناسفته برچده.کسائی. می خور کِت باد نوش، بر سمن و پیلگوش روزرش و رام و جوش، روز خور و ماه و باد. منوچهری. آمد بباغ نرگس چون عاشق دژم وز عشق پیلگوش درآورده سر به هم. منوچهری. غنچه با چشم گاو چشم بناز مرغ با گوش پیلگوش براز.نظامی. شمال انگیخته هر سو خروشی زده بر گاو چشمی پیلگوشی.نظامی. باد از غبار اسب تو حسن بصر نهد پنهان ز روح نامیه در چشم پیلگوش. سیف اسفرنگی. بی نورتر ز بخت خود از خشم پیلگوش بی برگ تر ز فضل خود از شاخ نسترن. سیف اسفرنگی. جلیس او شوی آنگه که چشم و گوشت را کزآن جمال و فعال حبیب دریابی چو گاو چشم ز دیدار عیب سازی کور چو پیلگوش ز گفتار خلق کر یابی. سلمان (از شرفنامه). || گل نیلوفر. (برهان). || اسم فارسی لوف الکبیر. (تحفهٔ حکیم مؤمن). لوف الصغیر. نام دوائی که آنرا لوف گویند و بیخ آنرا بعربی اصل اللوف و بیونانی دیوباقونیطس خوانند. (برهان). نام داروئی است که عورات بسایند و در سر بمالند و عطاران در اخلاط خوشبویها ترکیب کنند، هندش نکه گویند. (شرفنامه). || (ص مرکب) که گوشی چون فیل دارد باعتقاد عوام. || (اِخ) قومی از یأجوج که گوش پهن دارند. (فرهنگ نظام): از آن پیلگوشان برآورد جوش بهر گوشه ز ایشان سرافکند و گوش.اسدی. پدید آمد از بیشه وز تیغ کوه ازان پیل گوشان گروها گروه.اسدی. || (ص مرکب، اِ مرکب) خاک انداز. چیزی باشد بترکیب بیلی پهن که دو پهلوی آنرا بلند کنند و یک پهلو او را صاف و دسته ای بر او نهند و خاک و خاشاک در آن پر کنند و بیرون ریزند. (انجمن آرا): آفتابش پیلگوش خاکروب آسمانش گنبد خرگاه باد.ابوالفرج رونی. || (اِ مرکب) نام حلوائی است. (شرفنامه).

کلمات هم‌قافیه با «پیلگوش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید