معنی پیلور
7 بازدید
[ لَ وَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) پیله ور. عطار. خرده فروش. داروفروش. کسی که دارو و سوزن و نخ و مهره به خانه ها برد و فروشد. صیدلانی. صیدنانی. (تفلیسی) (صراح) (السامی). رجوع به پیله ور شود: صندلانی؛ مرد پیلور. (منتهی الارب): در ته پیلهٔ فلک پیلور زمانه را نیست به بخت خصم تو، داروی درد مدبری. خاقانی.
کلمات همقافیه با «پیلور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر