معنی پیلوار

معنی پیلوار

6 بازدید
(ص مرکب) مانند فیل. فیل آسا. پیل سان. فیلوار: چون بوم بام چشم به ابرو برد بخشم وز کینه گشته پرهٔ بینیش پیلوار.سوزنی. || چون فیل از گرانی و عظم جثه. به اندازه و به قدر پیل. (فرهنگ نظام). به قدر جسد پیل. (انجمن آرا). به گونهٔ فیل از تناوری : که او پهلوان جهان را ببست تن پیلوارش به آهن بخست.دقیقی. سرانجام ترکان بتیرش زنند تن پیلوارش بخاک افکنند.دقیقی. جهان بر جهاندار تاریک شد تن پیلواریش باریک شد.دقیقی. فرامرز را زنده بردار کرد تن پیلوارش نگونسار کرد.فردوسی. ز پای اندر آمد تن پیلوار جدا کردش از تن سر اسفندیار.فردوسی. سر فور هندی بخاک اندر است تن پیلوارش بچاک اندر است.فردوسی. نه خسروپرستی نه یزدان پرست تن پیلوار سپهبد که خست.فردوسی. تن پیلوارش چو این گفته شد شد از تشنگی سست و آشفته شد.فردوسی. کمربند کاکوی بگرفت خوار ز زین برگرفت آن تن پیلوار.فردوسی. تنش پیلوار و رخش چون بهار پدر چون بدیدش بنالید زار.فردوسی. سر تاجدار از تن پیلوار بخنجر جدا کرد و برگشت کار.فردوسی. تن پیلوارش به بر در گرفت فراوان بر او آفرین برگرفت.فردوسی. کنون چنبری گشت بالای سرو تن پیلوارت بکر دار غرو.فردوسی. کشد جوشن و خود و کوپال من تن پیلوار و بر و یال من.فردوسی. ز بهر نام اگر شاه زاولی محمود به پیلوار بشاعر همی شیانی داد کنون کجاست بیا گو بجود شاه نگر که جود او بصله گنج شایگانی داد. امیر معزی. عبور آن دهد کو بود مورخوار دهد پیل را طعمهٔ پیلوار.نظامی. || مقدار بار یک فیل. مقداری که بر پیلی بار توان کرد. مقدار حمل یک فیل. پیلبار: به یک بار چندان که یک پیلوار همانا بسنگ رطل بد هزار.اسدی. طعم خاک وقدر آتش جوی، کآب و باد را ست گرت رنگ و بوی بخشد پیلور صد پیلوار. سنائی. عنصری از خسرو غازی شه زابل بشعر پیلوار زر گرفت و دیبه و اسب و ستام. سوزنی. زر پیلوار از تو مقصود نیست که پیل تو چون پیل محمود نیست.نظامی. || بسیار بسیار. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «پیلوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید