معنی پیلسوار
6 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) که بر پیل نشیند. بر پیل نشیننده. پیل نشین. که مَرْکب پیل دارد. || سوار بزرگ. (نزهةالقلوب چ اروپا ص ۹۱). || سواری کلان جثه.[ سَ ] (اِخ) نام موضعی به هشت فرسنگی باجروان و شش فرسنگی جوی نو. سر راه محمودآباد گاوباری به باجروان. (نزهةالقلوب چ اروپا ج ۳ ص ۱۸۱). از نواحی اران و موغان و از اقلیم و پنجم. آن را امیری پیله سوار نام از امرای آل بویه ساخته بوده است و در زمان حمداللََّه مستوفی به قدر دیهی از آن مانده بود و آبش از رود باجروان و حاصلش غله بوده است. و نیز رجوع به ص ۹۹ و ۱۰۲ و ۱۲۰ و ۱۳۶ تاریخ غازان خان شود.
کلمات همقافیه با «پیلسوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر