معنی پیفه
7 بازدید
[ فَ / فِ ] (اِ) چوبی باشد پوسیده در ولایت خوزستان و آنرا بجای آتشگیره بکار برند یعنی با سنگ چخماق آتش در آن زنند. (برهان). چوب پوسیده که در خوزستان بجای آتشگیره بر چخماق زنند. (آنندراج). پد. پود. بد. بود. خف. حراق. قو. قاو. چوبی باشد خودرنگ بغایت پوسیده و نرم شده در ولایت خوزستان آنرا بر طریق پده و قاو بکار دارند و چون چخماق زنند آتش در آن گیرد. (صحاح الفهرس): سوخته پیفه ات درفش لشکر ترکان چین پرزهٔ گرد سپاهت لشکر هندوستان.عنصری.[ پیفْ فَ ] (اِ صوت) پیف. رجوع به پیف شود.
کلمات همقافیه با «پیفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر