معنی پیغو

معنی پیغو

6 بازدید
[ پَ ] (اِخ) پیکو. نام ولایتی مشهور. (برهان). نام قسمتی از ترکستان. || نام هرکه پادشاه ولایت پیغو شود. (برهان). پیغو مصحف یبغوست چه صورت دیگر آن جبغو باشد و ی با ج بدل شود چون جغرات و یغورت و دجله و دیله و یبغو بمعنی پادشاه قسمتی از ترکستان است : دبیرش مر آن نامه را برگشاد بخواندش بر آن شاه پیغو نژاد.فردوسی. هر چند مهار خلق بگرفتند امروز تکین و ایلک و پیغو.ناصرخسرو. اندر عمل تسکین عیار بک غازی بندند میان پیشت صد پیغو و صد تکسین. سوزنی. عنوان جبغو یا یبغو (که اغلب بغلط بیغو و پیغو نوشته و خوانده میشود) بحکام خلخ اطلاق شده. ابن خردادبه (ص ۱۶) گوید سلاطین ترک و خزر و تبت خاقان خوانده میشوند، «به استثنای پادشاه خرلخ که جبغویه نامیده میشود». بقول کاشغری (ج ۳ ص ۲۴) یغفو عنوانی بود دو درجه پایین تر از خاقان، عنوان یبغو را باید از نام قبیلهٔ یباغو تمیز داد، قبیلهٔ اخیر در سمت شرقی تر بین قای و تاتار جا داشته اند. (کاشغری ج ۱ ص ۲۸). برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به حدود العالم مینورسکی ص ۲۸۸. (از حواشی برهان چ معین). || (اِ) پرندهٔ شکاری از جنس باشه. (برهان). باشق. || منقار مرغان. (برهان). نوک.
[ پَ ] (اِخ) (ملک کمال الدین) عوفی در لباب الالباب آرد: «الملک المعظم پیغو ملک. در نوبت ایالت او اهل مرغینان و کاشان با عیشی تن آسان بودند و او پادشاهی بود که هم قوت فضل داشت و هم فضل قوت، آسمانی بر زمین و آفتابی در زین. اشعار او مدون است و دیوان شعر او با صغر حجم چون مردم دیده عزیز و چون دیدهٔ مردم گرامی و اگر تمامی اشعار او نقل کرده شود از غرض کتاب باز مانیم بعضی از حرف او ایراد کرده آمده...» ای راحت دل و جان، ای آفتاب خوبان ای جان نواز چون دل، ای دلنواز چون جان. و سپس بیست و چهار بیت دیگر از این قصیده نقل کند و آنگاه قصیدتی دیگر آرد در مدح خسر شاعر طغان مرغینان که با این بیت آغاز شود: فرمان نافذ او بر حکمها دلیل دست تصرف او بر ملکها دراز خاقان حسام دین حسن بن علی که هست از جملهٔ جهان ز همه چیز بی نیاز. و هم قصیدتی دیگر آرد در حق همان ممدوح چنین: خندید صبح چون دهن یار سیمتن او خنده زد بمن و براو من در گریستن. اما این دو قصیده از حسام الدین بختیاربن زنگی سلجوقی متخلص به پیغوی است مداح پیغو ملک، و در نسخهٔ لباب الالباب قبل از نقل دو قصیدهٔ فوق ظاهراً عبارتی بوده است مشعر بر آنکه شاعران دیگر چنین مدایحی در حق او داشته اند و از نسخه آن عبارت حذف شده. و دو قصیده بدنبال قصیدهٔ پیغوملک و بنام او درج گردیده است و حال آنکه در صدر قصیدهٔ اول نام ممدوح که شعر در مدح اوست بالصراحه آمده است. مرحوم قزوینی در حواشی لباب الالباب نوشته اند: پیغو ملک ظاهراً از ملوک الطوایف خانیهٔ ماوراءالنهر است چه ایشان بعد از استیلاء قراخطائیان در ماوراءالنهر (از حدود سنهٔ ۵۳۰-۶۰۶ هـ . ق.) منقسم شده بودند بملوک صغار بسیار و هر ناحیهٔ کوچکی در دست یکی از ایشان بود از جانب قراخطا. و مراد از کاشان، کاشان ماوراءالنهر است -انتهی. این مرد آنچنان که سعید نفیسی در حواشی تاریخ بیهقی (جلد سوم ص ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۷) نوشته است ملکشاه حسام الدین یا عزالدین حسن بن علی الغ پیغو است متوفی در۶۲۲ هـ . ق. ممدوح خواجه ضیاءالدین بن خواجه جلال الدین مسعود خجندی معروف به پارسی و حسام الدین بختیاربن زنگی سلجوقی، ظاهراً از امرای دورهٔ سلجوقی و اشعار این شاعر اخیر چنانکه گفتیم در لباب الالباب با اشعار ممدوح او پیغو ملک مخلوط شده است و یا این اغتشاش در نسخهٔ حاضر لباب الالباب رخ داده است. این شعر ظاهراً از پیغو ملک است: بر دشمن تو خندد گردون چو مرد عاقل بر هزلهای جحی بر ژاژهای طیان. احوال و اشعار رودکی (ج ۳ ص ۱۱۸۱). و هم از اوست چنانکه عوفی نیز در لباب الالباب آورده است: رباعی ای عقد جواهر خجل از نامهٔ تو مستور جهان فضل در جامهٔ تو بحر هنری روان شده در و گهر چون ریگ بیابان ز سر خامهٔ تو. رباعی هرگز نبدم لب تو یارب روزی یابندهٔ تو نیست مگر لب روزی گیسوی تو صد روز شبی کرد ولیک رخسارهٔ تو نکرد یک شب روزی. هم او راست : جستم برای فال کتابی و ناگهان دستم به بحر گوهر سید حسن رسید باصد زبان چگونه توان گفت شکر این کانچ از خدای خواسته بودم بمن رسید. هم او راست: دیده ز جمال یار یابد آن بهره که از کمال یابد نی نی ز بهار کی توان یافت هرچ آن ز جمال یار یابد از روی چو گلستان او دل گل جوید و لیک خار یابد گفتم که ببند زلف را، گفت این فتنه کجا قرار یابد روزی که جفا پرست شد یار آن روز زمانه کار یابد چون او نتوان بعمرها یافت هردم چو من او هزار یابد.

کلمات هم‌قافیه با «پیغو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید