معنی پیغامگزار
5 بازدید
[ پَ / پِ گُ ] (نف مرکب) که پیغام گزارد. پیغامبر. پیغمبر. رسول. مبلغ رسالت. پیام گزار. فرستاده : بگزار حق مهرشه ای شه که مه و مهر نزدیک تو از بخت تو پیغام گزاری است. فرخی. پیغام گزار داد پیغام کای طالع تو سنت شده رام.نظامی. در عشق حریف کارش او بود پیغام گزار یارش او بود.نظامی. دیگر آنکه دل ترا پیغام گزاری است و همین تن تو به این قدر و منزلت بی رسولی ممکن نمیشود. (قصص الانبیاء ص ۱۰).
کلمات همقافیه با «پیغامگزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر