معنی پیغامبر
6 بازدید
[ پَ /پِ بَ ] (نف مرکب) پیامبر. پیمبر. پیغمبر. رسول. نبی. (منتهی الارب). مرسل. (دهار). وخشور. که رسالت گذارد. آنکه ابلاغ پیام کند عموماً و پیغام خدا رساند خصوصاً. (از آنندراج): بوزرجمهر حکیم از دین گبرکان دست بداشت که دینی با خلل بوده است و دین عیسی پیغامبر گرفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۸). در کتب خوانده ام که آخرالزمان پیغامبری خواهد آمد نام او محمد. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۸). فرزندی از آن پیغامبر برمی باید انداخت. (تاریخ بیهقی ص ۴۲۲). بر بندهٔ تو طاعت تو نیست هم از آنک پیغامبر تراست ز طاعت بر امتش. ناصرخسرو. نبی؛ پیغامبر از جانب خدای تعالی و عدد آنانرا یکصدو بیست و چهار هزار گفته اند. (منتهی الارب). || که پیغام برد. که پیغام گزارد. فرستاده. پیام آور. (آنندراج). برید. نامه بر. علوج. الوک (منتهی الارب): اعیان آمدند بدرگاه جائی که عبدالجلیل ولد خواجه عبدالرزاق می نشست بلکه او را پیغامبر کنند وی گفت من تاب آن ندارم که سخن نیز بشنوم. (تاریخ بیهقی ص ۶۷۷). فرط؛ پیش کردن و فرستادن پیغامبر خود را. افراد؛ پیغامبر فرستادن. غمدان؛ پیغامبر لشکر. (منتهی الارب). || (اِخ) محمدبن عبداللََّه (ص)، پیغامبر اسلام.
کلمات همقافیه با «پیغامبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر