معنی پیش کار
5 بازدید
[ شِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) برابر شغل. مقابل عمل. حاجب بزرگ امیرعلی قریب... در پیش کار ایستاده، کارهای دولتی را راندن گرفت. (تاریخ بیهقی). || پیش جنگ. بمیدان جنگ. بمعرکهٔ کارزار: امیر برنشست و پیش کار رفت با نفس عزیز خویش. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۱۳). با این مقدار مردم جنگ پیوست و به تن عزیز خویش پیش کار برفت با غلامان. (تاریخ بیهقی) .
کلمات همقافیه با «پیش کار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر