معنی پیش و پس

معنی پیش و پس

4 بازدید
[ شُ پَ ] (ق ترکیب عطفی) امام و وراء. (دهار). جلو و عقب. پشت سر و پیش روی. قدام و خلف : چو شورش در آب آمدی پیش و پس نخوردندی آن آب را هیچکس.نظامی. شب آمد چه شب اژدهائی سیاه فروبست ظلمت پس وپیش راه.نظامی. چنان داشتم ملک را پیش وپس که آزارشی نامد از کس بکس.نظامی. که چندانکه شاید شدن پیش وپس مرا بود برجملگی دسترس.نظامی. سخی را باندرز گویند بس که فردا دو دستت بود پیش وپس.سعدی. بسی گشت فریاد خوان پیش وپس که ننشست برانگبینش مگس.سعدی. همشة؛ پیش وپس رفتگی مردم. اهتماش؛ پیش و پس رفتن مردم. (منتهی الارب). - پیش و پس کاری را نگریستن؛ نیک در آن تأمل کردن. از گرد بر گرد آن برآمدن. سخت دقت کردن : و ما چون کارها را نیکوتر باز جستیم و پیش و پس آنرا بنگریستیم و این مرد را دانسته بودیم و آزموده صواب آن نمود که... (تاریخ بیهقی).

کلمات هم‌قافیه با «پیش و پس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «پس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید