معنی پیش روی
5 بازدید
[ شِ ] (ق مرکب) مقابل پشت سر. در حضور. پیش رو. جلو: گردان در پیش روی بابزن و گردنا ساغرت اندر یسار باده ات اندر یمین. منوچهری. و ارتفاع این دکه مقدار سی گز همانا باشد و از پیش روی دو نردبان بر آن ساخته ست که سواران بر آن روند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۶).
کلمات همقافیه با «پیش روی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر