معنی پیش راندن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) بجلو راندن. حرکت دادن بسوی مقابل. بجانب مقابل روان ساختن. هدایت کردن چیزی یا کسی بسوی مقابل : تو مرا بگذار زین پس پیش ران حد من این بود ای سلطان جان.مولوی.
کلمات همقافیه با «پیش راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر