معنی پیش خواستن
5 بازدید
[ خوا / خا تَ ] (مص مرکب) بحضور خواستن. گفتن که نزدیک آید: ز اندیشه شد شاه را پشت راست فرستاده و درج را پیش خواست.فردوسی. رجوع به پیش شود.
کلمات همقافیه با «پیش خواستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر