معنی پیشینگان
5 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص، اِ) جِ پیشینه، بمعنی اولین. قدماء. اسلاف. متقدمان، پیشینان : و ما پدید کنیم اندر فصل دیگر... بدان مقدار که اندر کتب پیشینگان یافتیم و به اخبارها بشنیدیم. (حدود العالم). به آئین پیشینگان بگروید بدین سایهٔ سروبن بنگرید.فردوسی سکندر نه زین پایه دارد خرد که از راه پیشینگان بگذرد.فردوسی. نمایم شما را یکی مرغزار ز شاهان پیشینگان یادگار.فردوسی. در میدان بلاغت درآیند و جولانهای غریب نمایند چنانکه پیشینگان را دست در خاک مالند. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۲ چ ادیب). گر از کار پیشینگان غافلی کنون یاد گیرش ز روشندلی. شمسی (یوسف و زلیخا). و نهاد و شکل آن و سیر ملوک پیشینگان و عادات حشم و رعیت آن و چگونگی آب و هوا. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۳). این سبب است که گروهی از پیشینگان، بیرون کردن خون بهیچ حال روا نداشته اند. و پیشینگان اندر کتب یاد کرده اند که... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و پیشینگان زراوند طویل کرده اند و متأخران زراوند گرد میکنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و پیشینگان چنین گفته اند که شاه جانوران گوشت خوار باز است. (نوروزنامه). و صفت گرزش که بغزنین نهاده است حقیقت میشود که آنچه از پیشینگان باز گفته اند چون گرشاسپ و سام و رستم و دیگران متصور تواند بود. (مجمل التواریخ و القصص). گه از لوح ناخوانده عبرت پذیر گه از صحف پیشینگان درس گیر.نظامی. اگر برد خواهی چنان مایه بر که بردند پیشینگان دگر.نظامی. و اگر از ظلم پیشینگان شهنشاه چیزی ناقص میکند که صلاح این عهد و زمان نیست میگویند رسم قدیم و قاعدهٔ اولنیان است. (تاریخ طبرستان).
کلمات همقافیه با «پیشینگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر