معنی پیشیار

معنی پیشیار

5 بازدید
[ شْ ] (اِ مرکب) شاش. بول. پیشاب : زحل دلالت کند بر رودگانی و پیشیار و پلیدی. (التفهیم، ابوریحان). از نهیب تو شیر گردون را آب ناخورده پیشیار گرفت.انوری. || قاروهٔ بیمار را گویند که پزشک را بنمایند. شیشه. دلیل. قارورهٔ بیمار را گویند و آن شیشه ای باشد که بول بیمار در آن کنند و پیش طبیب برند. (برهان). پیشیاره. (برهان). شیشهٔ آب پیش بیمار یعنی قاروره. (اوبهی). آب قارورهٔ بیمار. (فرهنگ اسدی نخجوانی): بر روی پزشک زن میندیش چون هست درست پیشیارت.لبیبی. بس طبیب زیرکی نادیده نبض و پیشیار درد هرکس را ز راه نطق میسازی دوا. ؟ (در مدح سنائی). آن چنان دردی که با جانان نگوید دردمند نی از آن دردی که با ترسا بگوید پیشیار. سنائی. || (ص مرکب) مزدور. اجیر. شاگرد. پیشکار. مددکار. خدمتگزار. خادم. (آنندراج). خدمتکار. (جهانگیری): بخت و دولت چو پیشکار تواند نصرت و فتح پیشیار تو باد.رودکی. چو کار آمدم پیشیار آمدی به هر دانشی غمگسار آمدی.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «پیشیار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید