معنی پیشکی
6 بازدید
[ شَ ] (ق مرکب) از پیش پیش. زودتر از گاه مقرر. دادن یا فرستادن یا ستاندن چیزی سلف قبل از موعد مقرر. سلف. قبلاً؛ استسلاف؛ بها پیشکی گرفتن. || به مساعده. بطور مساعده.
کلمات همقافیه با «پیشکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر