معنی پیشکش کردن
6 بازدید
[ کَ / کِ کَ دَ ] (مص مرکب) تقدیم کردن. هدیه کردن کهتر چیزی را بمهتر: دستارچه ای پیشکشش کردم گفت وصلم طلبی زهی خیالی که تراست.حافظ. رجوع به پیشکش و شواهد آن شود.
کلمات همقافیه با «پیشکش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر