معنی پیشواز کردن
5 بازدید
[ شْ کَ دَ ] (مص مرکب) پیشواز رفتن. پیشباز رفتن. پیشباز کردن. پذیره شدن. - امثال: سگ بخورد پیشواز گرگ میرود؛ طعامی بس ثقیل و ناسازوار است.
کلمات همقافیه با «پیشواز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر