معنی پیشوا

معنی پیشوا

7 بازدید
(ص مرکب، اِ مرکب) هادی. قائد. لمة. قدوة. قدة. امام. (مهذب الاسماء). اسوة. (منتهی الارب). مقتدی. (دهار). مقتفی؛ پیشرو (صحاح الفرس). سرآهنگ. سرهنگ. رهبر. سر. زعیم. (مهذب الاسماء) (دهار). بزرگ گروه. راهنمای جماعت. مقابل پس ایست و پی شو و پس رو و پیرو. (انجمن آرای ناصری): حرمت نگه داری همی، حری بجای آری همی واجب چنین بینی همی، ای پیشوای پیش بین. فرخی. بر آشکار و نهان واقف است خاطر تو که رهنمای وجودست و پیشوای عدم. مسعودسعد. ای پیشوا و قبله خود امیدوار باش کز عمر خویش دشمنت امیدوار نیست. مسعودسعد. گر همی حق بود چو تو باید شاعران را که پیشوا باشد.مسعودسعد. گرچه روز آمد به پیشین از همه پیشینیان بیش پیشم در سخن داند کسی کو پیشواست. خاقانی. دست و زبانش چرا نداد بریدن محتسب شرع و پیشوای صفاهان.خاقانی. پیشوای علما جامهٔ من نزپی بیشی و پیشی پوشد.خاقانی. پیش مهدی به پیشگاه هدی عدل را پیشوا فرستادی.خاقانی. برنامده سپیدهٔ صبح ازل هنوز کو بر سیه سپید ابد بوده پیشوا.خاقانی. دعای خالص من پس رو مراد تو باد که به زیاد توام نیست پیشوای دعا.خاقانی. هست طریق غریب اینکه من آورده ام اهل سخن را سزد گفتهٔ من پیشوا.خاقانی. بنده خاقانی بخدمت نیم روخاکی رسید سهو و خسران پس نهاد و سهم خسرو پیشوا. خاقانی. پس رو اندر بازگشتن گردد آری پیشوا. مجیر بیلقانی. گفت کای پیشوای دیو و پری چون هنر خوب و چون خرد هنری.نظامی. خیالت پیشوای خواب و خوردم غبارت توتیای چشم دردم.نظامی. همه گر پس رو و گر پیشواییم در این حیرت برابر می نماییم.عطار. سر او بخوارزم فرستادند و پیشوای کار و روی بازار او سعدالدین... نام شخصی بود صاحب ذکاء. (جهانگشای جوینی). شنید این سخن پیشوای ادب بتندی برآشفت و گفت ای عجب.سعدی. امام رسل پیشوای سبیل امین خدا مهبط جبرئیل.سعدی. پیشوای دو جهان قافله سالار وجود کوست مقصود ز یاسین و مراد ازطه. هندوشاه نخجوانی. وابسته از عناصر و افلاک و انجمی و آنگه بعقل می همه را گشته پیشوا. سراج الدین قمری. صیر؛ پیشوای جهودان. (منتهی الارب). اسقف، سُقف، سُقف؛ پیشوای ترسایان. - پیشوا رفتن؛ استقبال کردن، پیشواز رفتن. پیشباز رفتن : بکوی عاشقی شرطست راه عقل نارفتن چو درد عشق پیش آید بصد جان پیشوا رفتن. خاقانی. شعار عاشقان دانی درین ره چیست ای رهرو غمش را پیروی کردن بلا را پیشوا رفتن. سلمان ساوجی (از آنندراج). - پیشوای فرستادگان؛ کنایه از حضرت رسالت پناه محمد مصطفی صلی اللََّه علیه وسلم. (آنندراج) (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۲۳). || (اِ مرکب) نوعی از جامه که زنان پوشند. (برهان). مقابل بغل بند. (فرهنگ نظام). پیشواز.
[ شْ ] (اِخ) نام ایستگاهی میان راه تهران به بندر شاه در ۵۳ هزارگزی تهران و میان دو ایستگاه ورامین و ابردژ. و در دو هزارگزی قصبهٔ پیشوا. و آن ایستگاه چهارم است از سوی تهران.
[ شْ ] (اِخ) (امامزاده جعفر) قصبه ای جزء دهستان بهنام عرب. بخش ورامین شهرستان تهران. واقع در ۶ هزارگزی خاور ورامین سر راه نیمه شوسه و ۲ هزارگزی ایستگاه پیشوا. جلگه. معتدل. دارای ۴۶۴۹ تن سکنه. آب آنجا از قنات. محصول آن غلات و صیفی و باغات و چغندر قند. شغل اهالی آنجا زراعت و کسب است. شعبهٔ پست و تلفن و بهداری و ژاندارمری و دبستان دارد و راه آن ماشین روست. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).

کلمات هم‌قافیه با «پیشوا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید