معنی پیشنشین
4 بازدید
[ نِ ] (نف مرکب) که پیش نشیند، آنکه در صدر جلوس کند: پیشگاه ستم عالم را داور پیش نشین بایستی.خاقانی. || آنکه در برابر و نزدیک جا گیرد، و در پیش کسی یا چیزی نشیند: پروانه که نور شمع افروخت چون پیش نشین شمع شد سوخت.نظامی. || (در زایمان) دایه. پازاج. (جهانگیری). ماما. قابله. مام ناف. ماماچه که هنگام زادن زنان حامله را در پیش نشیند و اعانت کند. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «پیشنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر