معنی پیشقدم
4 بازدید
[ قَ دَ ] (ص مرکب) مقدم. سابق. که پیش قدمی کند. که نخست بکاری درآید. که در کارها مقدم باشد. || آنکه بر دیگران سابقهٔ دوستی و خدمتگزاری دارد. || در اصطلاح علم فتوت از علوم تصوف، در فارسی مترادف کبیر که او را شیخ و پدر نیز گویند. بزرگ قوم. رأس الحزب.
کلمات همقافیه با «پیشقدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر