معنی پیشخورد

معنی پیشخورد

6 بازدید
[ خوَرْدْ / خُرْدْ ] (اِ مرکب) عجالة. (منتهی الارب). طعامی که اول بار بر سفره خورند. طعامی اندک باشد که بر سبیل چاشنی بخورند. (برهان). چاشنی طعام. طعام اندک که بدان نهار شکنند. (غیاث). پیش دندان. (مجموعهٔ مترادفات ص ۸۴): جهان پیش خورد جوانیت باد فزون از همه زندگانیت باد.نظامی. || (ن مف مرکب) آن پاره از اجری که پیش از رسیدن وقت گرفته و صرف کرده باشی. قسمتی از مزد یا اجرت یا سهم محصول که پیش از موعد ستده باشند و صرف کرده. || پیشکی و سلم فروخته یعنی غلهٔ نارسیده و میوهٔ ناپخته و امثال آن که پیشتر فروشند. (برهان). فروختن غله و میوهٔ نارسیده قبل از وقت و پول آنرا خوردن : گفتا [گفت که ] فردا دهمت من سه بوس فرخی امید به از پیشخورد.فرخی. چو امید دادی نباشم بدرد که امید نیکو به از پیشخورد.اسدی. دست رادش داده در اطلاق رزق مهلتی مر آزرا از (در) پیش خورد.انوری. آن عمر شده که پیشخورد است. پندار هنوز در نورد است.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «پیشخورد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید