معنی پیشتخت
6 بازدید
[ تَ ] (اِ مرکب) تخت پیشین. تخت مقدم بر دیگر تختها. || پیشکار: و این چند فصل را در جواب آن پیش تخت املاء فرمودیم تا بواجبی آنرا تأمل کند و عرض آن واجب دارد. (عتبةالکتبة).[ شِ تَ ] (اِ مرکب) برابر تخت. مقابل تخت. برابر سریر.
کلمات همقافیه با «پیشتخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر