معنی پیشبندی
3 بازدید
[ بَ ] (حامص مرکب) جلوگیری. دفع. پیشگیری. || تمهید مقدمهٔ مطلب. تهیه و حاضر کردن وسایل برای کاری: فلان برای مرافعهٔ خود پیش بندی خوبی کرده بود، یعنی مقدماتی نیکو آماده ساخته بود.
کلمات همقافیه با «پیشبندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر