معنی پیشبند
5 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) آنکه پیش بندد. آنکه جلو گیرد. آنکه سدّ و مانع سازد برابر چیزی. || (اِ مرکب) پیش سینه. پیش دامن. پارچه ای مربع مستطیل که از زیر گلو بپائین یا از کمر بپائین فرو آویزند و طرفین آنرا با بندی بگرد کمر بندند گاه طباخی یا خیاطی یا آرایش و جز آن پاکیزه ماندن جامه را. فوطه ای که آشپز و پیشخدمت بر جلوی دامن بندد. فوطه ای غالباً سپید که از کمر بپائین در جلو آویزند آشپزان و خدمتکاران و کودکان تا جامه شوخگن نگردد. لنگ جلو. لنگ فوطه که کارگران از پیش بندند از کمر تا قوزک پا: شد گونه گونه تاک رز چون پیش بند رنگرزاکنونْت باید خز و بز گرد آوری و اوعیه. منوچهری. ار پوشیم بتاب و ببندم ز پیش بند تا آن ز بقچهٔ که و این از میان کیست. نظام قاری (دیوان البسه ص ۴۵). صدار؛ جامه ای است که سرش مانند مقنعه است و دامن آن می پوشد هر دو دوش و سینه را و بفارسی پیرهنچه گویند. (منتهی الارب). || بند مقدم بر بندهای دیگر در زین و برگ اسب و پالان خر و جز آن. رحل یا رسن که بر سینه بند شتر بسته پیش آورده پس سپل بی خم برند و محکم کنند تا سینه بند از آن جای نرود. لبب؛ پیش بند پالان. صدار؛ پیش بند ستور. غرض، غرضة؛پیش بند شتر مانند تنگ زین را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پیشبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر