معنی پیشادست
6 بازدید
[ دَ ] (اِ مرکب) مقابل پسادست و نسیه به معنی نقد. (از برهان). زری که گاه خریدن چیزی فروشنده را دهند: ستدوداد مکن هرگز جز پیشادست که پسادست خلاف آرد و الفت ببرد. ابوشکور. ستدوداد جز به پیشادست داوری باشد و زیان و شکست.لبیبی. || اجرت پیشی. (برهان). مزد پیش. اجرت پیش. برابر دستادست بمعنی نقد و پسادست بمعنی نسیه. مزد پیشی که قبل از انجام کار بفروشنده یا کننده دهند. بیعانه. سلم. || پیشدست و مقدم و غالب. (فرهنگ نظام). || پیشدستی. (برهان).
کلمات همقافیه با «پیشادست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر